هستی جونمهستی جونم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

هستی نفس مامان و بابا

اربعین

1392/11/7 8:59
نویسنده : مامان هستی
158 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نفس طلای من.بابا جون روز عاشورا قول داده بود که واسه اربعین ببرتمون شوش دانیال اما صبح که از خواب بیدار شد نظرش عوض شد و طبق معمول خودش تنهایی رفت بیرون و من و دخترم با هم از تلویزیون مراسم رو نگاه کردیم.بعد هم رفتیم خونه عمو محسن اینا پیش زن عمو و آجی مریم. بابایی که از مراسم برگشت بهمون قول داد بعد از ناهار ما رو هم ببره بیرون.این بار دیگه به قولش عمل کرد و با هم رفتیم امامزاده محمدبن جعفرطیار اما خیلی شلوغ بود و نشد بریم زیارت.بعدش هم رفتیم توی جاده امامزاده و کمی بین باغ های پرتقال گشت زدیم و برگشتیم خونه. راستی واسه اولین بار هم مزه پرتقال رو تجربه کردی و کلی خوشت اومد.اونقدر که دیگه ول کنه ماجرا نبودی .

عزیزدلمییییییییییییییییییی هستی جونم

اینم چندتا عکس از دختر قشنگم

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)